تبليغاتX
خطی از تنهایی

خطی از تنهایی

تنهایی

روز تولدم

سلام به همه کسایی که تو این مدتی که نبودم بهم سر زدن

 

حالتون خوبه؟؟

من که خوب نیستم

من خیلی وقته که نت نیومد یعنی میشه هفت ماه الانم امدم شاید روز تولدم هم

نتونم بیام نت

خواستم واسه روز تولدم یه بست جدید بزارم

دلم واسه وبلاگم واسه دوستام تنگ شده

ولی شرایط جویه که فعلا نمیتونم بیام نت

امروز ۷/۲/۱۳۹۱

ساعت ۱۸:۲۹

اینارو نوشتم

۱۳ روز دیگه تولدمه

امیدوارم یه چیز یا خبر یا کاری که منتظرش هستم اتفاق بیوفته

امسال میشم ۲۲ ساله

۲۱ سالگی که هیچ خبری نبود امیدوارم ۲۲ سالگی خوب باشه

همتون دوست دارم

هروقت تونستم میام نت

سعی مییکنم جواب همه کامنت های قشنگتون هم بدم

مرسی از همتون

دوستون دارم

بای تتتا نمییدونم کی..............................

بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

شعر هما میرافشار در جواب شعر کوچه فریدون مشیری

بی تو من زنده نمانم...

 

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم 

صید افتاده به خونم 

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟ 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی 

بی من از شهر سفر کردی و رفتی 

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم 

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم 

تو ندیدی. 

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی 

چون در خانه ببستم، 

دگر از پای نشستم 

گوییا زلزله امد، 

گوییا خانه فرو ریخت سر من 

بی تو من در همه ی شهر غریبم 

بی تو کس نشود از این دل بشکسته صدایی 

برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی 

تو همه بود و نبودی  

تو همه شعر و سرودی 

چه گریزی ز بر من؟ 

که ز کویت نگریزم 

گر بمیرم ز غم دل، 

به تو هرگز نستیزم 

من ویک لحظه جدایی؟ 

نتوانم نتوانم 

بی تو من زنده نمانم..... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

كــوچـــه

  

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

(فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

من هنوز انسانم

 

اگر به خانه ي من آمدي

برايم مداد بياور

مداد سياه

مي خواهم روي چهره ام خط بکشم

تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم،

يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!

يک مداد پاک کن بده براي محو لبها

نمي خواهم کسي به هواي سرخيشان،

سياهم کند!

يک بيلچه،

تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم

شخم بزنم وجودم را

بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!

يک تيغ بده؛

موهايم را از ته بتراشم

سرم هوايي بخورد

و بي واسطه روسري کمي بيانديشم

نخ و سوزن هم بده،

براي زبانم مي خواهم

بدوزمش به سق

اينگونه فريادم بي صداتر است!

قيچي يادت نرود

مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور کنم!

پودر رختشويي هم لازم دارم

براي شستشوي مغزي

مغزم را که شستم،

پهن کنم روي بند

تا آرمانهايم را باد با خود ببرد

به آنجايي که عرب ني انداخت.

مي داني که؟

بايد واقع بين بود!

صدا خفه کن هم اگر گير آوردي بگيرمي خواهم

وقتي به جرم عشق و انتخاب،

برچسب ف/ا/ح/ش/ه مي زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

يک کپي از هويتم را هم مي خواهم

براي وقتي که خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد،

فحش و تحقير تقديمم مي کنند!

تو را به خدا

اگر جايي ديدي “حقي“ مي فروختند

برايم بخر

تا در غذا بريزم

ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم!

و سر آخر اگر پولي برايت ماند

برايم يک پلاکارد بخر

به شکل گردنبند

بياويزم به گردنم

و رويش با حروف درشت بنويسم:

“من يک انسانم “.

“من هنوز يک انسانم“

“من هر روز يک انسانم"

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

دل تو جای دیگست

وقتی که قهری بامن ندیدنت آسون نیست
قصه غم که میشی شنیدنت آسون نیست
به گمونم دل تو جای دیگست
دل تو بیش یه رسوای دیگست
دست نزاشتی تو تویه دستای من
دستاتم عاشق دستای دیگست
با تو بودن واسه من نعمت بود
از تو گفتن واسه من عادت بود
همه حرفات واسه من آیه عشق
نفس زمزمه رحمت بود
دل من مستیشو از مستی چشمای تو ساخت
ما به عشق تو رسید برهیزشو باک بتو باخت
میدونستی دل من عاشقته
عاشق با همه جور با همه تن عاشقته
اسم تو وقتی تو شعر تو ترونم میامد
میدونستی غزلو شعرو سخن عاشقت
حالا من خستم و تن رفته به باد
واسه من شعروسخن رفته به باد
من همون وحشت تندیده عشق
به گمونم دل من رفته با باد

 

اینو پستو گذاشتم نه عاشقم نه کسسی منو تنها گذاشته فقط دوست داشتم بزارمش همین.

همهتون دوستدارممممممممم
 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 3:6 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

روز پدر


اسوه تقـوی علی و مظــهر ایمــان علی


عـزت آل پیمـــبر ، عاشــــق جانـان علی


منشــاء جـود و سخاوت ، موج دریای وفا


لعل رخشـــان ولایت ،گوهــر تـابـان علی


منبع مهــر ومحبت ، صــاحب لطف و کرم


افتـــخار شیـعیان و آیت الـرحمــــان علی


میلاد نور بر شما مبارک

 

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد. و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت  روز پدر مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

دلم براي کسي تنگ است


دلم براي کسي تنگ است که دلتنگ است،

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق رابه قلب من هديه ميدهد،

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلامش مرا در عشقش غرق ميکند

دلم براي کسي تنگ است که تنم آغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پرمهرش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش راآرزو ميکند

 دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شنيدن صدايش راحسرت ميکشد

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم،چشمانش را مي طلبد

 دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطراوست

دلم براي کسي تنگ است که اشک هايم راديده: دلم براي کسي تنگ است که دلش هماننددل من است

 دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است

دلم براي تو تنگ است بهترينم،عشقم دوستت دارم............

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

دختر بودن

دختر بودن

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن.
دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري که تو عقدنامه نوشته باشه.
 دختر بودن يعني "چه معني داره عکس گذاشتي تو پروفاليت؟
(حتي باحجاب!) دختر بودن يعني " به بابات گفتي؟"
داداشت راضيه؟! دوست پسرتون ناراحت نميشن؟! رئيس اداره چي؟!!!
 دختر بودن يعني " برو تو ، دم در واينسا" دختر بودن يعني تو گرما
 لباست 4 متر و نيم پارچه ببره که مردان به گناه نيفتن! دختر بودن يعني
"تا حالا کجا بودي؟" دختر بودن يعني "کجا داري ميري؟"
دختر بودن يعني "تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم"
 دختر بودن يعني "کي بود بهت زنگ زد؟!
 با کي حرف ميزدي؟" گوشيتو بده ببينم!
 دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ،
حتي نفس کشيدن
دختر بودن یعنی حق نداری نه گریه کنی نه بخندی
دختر بودن یعنی حق نداری به کسی فکر کنی
دختر بودن یعنی ازدواج اجباری
دختر بودن یعنی یه ادمایی باشی که بابات ودادشت شوهر بخواد
دختر بودن یعنی حق نداری هرجور دوست داری زندگی کنی
دختر بودن .......................

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

تولدم مبارک

سلام

بعد از تقریبا یه ماه برگشتم به وبلاگم

دقیقا روز تولدم امروز روز تولدمه ۲۰ اردیبهشت

امروز شدم ۲۱ ساله

مرسی از همه دوستان خوبم که بهم تبریک گفتن .

 

تولدم مبارک

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

دلم گرفته بی هیچ دلیلی

سلام به همه دوستان خوبم
 

این پستو گذاشتم و واسه یه مدت نیستم

حالا چقدرشو نمدونم

خواستم عکس بزارم که اپلود نشد حالا بیخیال عکس

جواب کامنت های قشنگتون و میدم تا اونجایی که میتونم

راستی میخوام اون یکی وبلاگمو حذف کنم (دختری از جنس باران)

برگشتم حذفش میکنم.

ببخشید اگه حرفی چیزی گفتم  یا کسیو ناراحت کردم ببخشید دیگه

الانم دلم خیلی گرفته

خدایا خسته شدم بسه دیگه

همتونو دوست دارم

موففق باشید

خداحافظ.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط سارا